عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



به وبلاگ خوشه چین خوش اومدین امیدوارم که از مطالبش خوشتون بیاد اینجا میتونین هوشتون رو بررسی کنید خودتون رو روانکاوی کنید خودتون رو زیبا تر کنید اهنگ music گوش کنید چت chat کنید نظرتون رو بگید و......

نظر شما درباره مطالب ...؟


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

Alternative content


آمار مطالب

:: کل مطالب : 82
:: کل نظرات : 53

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز :
:: باردید دیروز :
:: بازدید هفته :
:: بازدید ماه :
:: بازدید سال :
:: بازدید کلی :

RSS

Powered By
loxblog.Com

downlod * screen saver * wallpaper * pictur * mobile عکس ، عجایب ، تستها ، روانشناسی ، حکایت

داستان سنگ تراش
ساعت 20:12 | بازدید : 558 | نوشته ‌شده به دست منا | ( نظرات )

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می‌کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می‌شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر

قدرتمند است!

و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد.تا مدت‌ها فکر می‌ کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می‌گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می‌شدم!

 

در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می‌کردند. احساس کرد که....




:: موضوعات مرتبط: داستان سنگ تراش , ,
:: برچسب‌ها: داستان , حکایت , , باد , ابر , سنگ تراش , حاکم , خورشید , خوشه چین ,
|
امتیاز مطلب : 149
|
تعداد امتیازدهندگان : 41
|
مجموع امتیاز : 41
:: ادامه مطلب ...

تعداد صفحات : 1
صفحه قبل 1 صفحه بعد